80 - تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 0:35
شاعر میگه: فَنِتَم، فَنِتَم، فن پیج هیکلتم. واقعی ها.
misswish _ 80 - تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 0:35
عشق، ما را دوست می دارد من با تو رویایم رادر بیداری دنبال میگیرم با من از روشنی حرف می زنیو از انسانکه خویشاوند همه ی خداهاستبا تو مندیگر در سحر رویاهایم تنها نیستم ... عشق، ما را دوست می دارد :)
81 - تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 0:35
وقتی حواست نیست زیباترینی.وقتی حواست هست فقط زیبایی.حالا حواست هست؟
misswish _ 81 - تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 0:35
خیلی خوشحالم از اینکهتو به دنیاااا اومدی ♥️دنیا فهمید که تو انگاااارنیمه ی گمشدمی تو ... پ ن : اول اینجا نوشته بودم بعدش برات ایمیل کردم میخوام فقط تو بخونیش :)
۷۴ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:41
جان می لرزد که ای وای اگر دلم دیگر برنگرددیک چیزهایی هم توی مهاجرت از دست می رود که چون به ظاهر بی اهمیت اند کسی راجع بعش صحبت نمی کند. مثل صدای بوق تاکسی برای سوار کردنت. مثل آدرس پرسیدن از یک غریبه به فارسی. مثل ربنا.
75 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:41
:) چقدر خوبه دوست داشتن. حقیقت داره. یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن .. عخی :) :*
misswish - 74 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:41
دو حبه قند می اندازم توی فنجان گل گاو زبان، به قول همان آقا یا خانم نویسنده ی نمیدانم اسمش چی، قیافه ی هاشم آقا عطار سرکوچه می آید جلوی چشمام که توی گونی گل گاو زبان یه تیکه مقوا فرو کرده که ((برای رف
76 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:41
آدم به چه چیزهایی عادت می کند :)به تلفن بعد از خواب صبح. به دیدن تصویر تو، توی یک قاب ۶ اینچی. به پور کانکشن. شاید باور نکنی. این سه روز صبحانه یک چایی خالی خوردم. آدم به چه چیزهایی عادت می کند. مرد را دردی اگر باشد خوش است. نقطه.
78 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:41
دوستت دارم نازنینم. توی همین روزهای عجیب زندگی دوستت دارم. که همه ی روزهای زندگی کوتاه آدمی عجیب است. دوستت دارم. ممنون آمدی. ممنون پیدا شدی. ممنون درمانم کردی. ممنون ایستادی. ممنون یادم آوردی آدم های
misswish _ 75 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:41
خوابیدیم توو دلِ هم :) لای ملافه های سفید... با همه ی وجودم غرق میشم توو گرمای تختی که من و تو باعثشیم، لبامو آروم نزدیک صورتت میکنم، گردنتو میبوسم :) میخندم... از اون خنده خریا، توو دلم میگم دژاوووو.
misswish _ 76 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:41
یه جوری بغلم کن که انگار هشت ماهه همو بغل نکردیم.#این_نیز_بگذرد
misswish _ 77 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:41
در زبان فرانسه واژهای هست به اسم «لیفون سیسیته» که در واقع به انسانی میگن که از شدت دلتنگی توان هر حرکتی رو از دست میده ... امروز به چشم من روز مهمیه، 28 نوامبر، بالاخره تموم شد، به نظرم این فقط هشت
59 - تاریخ: 1398/4/11 ساعت: 16:20
مسج نزدم بیدارت نکنم نازنیم. مراقبت کن حسابی. زودی هم رو میبینیم. دوستت دارم :)
misswish _ 58 - تاریخ: 1398/4/11 ساعت: 16:20
راستش وقتی خوابتو برام گفتی خشکم زده بود، یه سری صحنه بهم ریخته بریده شده از زمان های مختلف بهم چسبیده بودن و تند تند از جلوی چشام رد میشدن، از اون باری که گفتی نگاه کردنم شبیه مامانه تا تمام وقتایی
60 - تاریخ: 1398/4/11 ساعت: 16:20
چه خوش باشد که دلدارم تو باشی. دلتنگی به وقت غربت - وقتی تو خواب بودی من بیدار
61 - تاریخ: 1398/4/11 ساعت: 16:20
خانم جون.. باث ببخشید دیگه.. دور بودیم امسال.. جبران کنیم ایشالا.. نمیدونستم چه حالی داریم تنگش یه نامه ای چیزی بزارم.. حالام که یه روز زودتر شد.. تولدتون خیلی مبارک باشه خانوم جون. ممنون اومدین به دن
misswish - 60 - تاریخ: 1398/4/11 ساعت: 16:20
یه روزم توو یوگا بهمون گفت تا حالا از شدت خوشحالی مو به تنتون راست شده؟! دید همه بچه ها مث علامت تعجب نگاش میکنن گفت باید سعی کنید بیشتر ببینید و سریع خودشو جم و جور کرد و حرکت بعدی رو انجام دادیم :))
misswish - 61 - تاریخ: 1398/4/11 ساعت: 16:20
من باهارم تو زمینمن زمینم تو درخت من درختم تو باهار نازِ انگشتای بارونِ تو باغم میکنه :) # یه_سال_شد ♥️
62 - تاریخ: 1398/4/11 ساعت: 16:20
خستمه.. دلم کوچیک شده .. هیچی نمیخام.. کاش یه روز تو کرج، بعد عشق بازی، همونجوری مست و چت، تموم میشدم. به تاریخ سه روز مانده از دی سی به دالاس
misswish - 63 - تاریخ: 1398/4/11 ساعت: 16:20
خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو به دو نقش و به دو صورت، به یکی جان من و تو :) ♥️# دلتنگی به وقت غربت# وقتی تو خوابی من بیدار # دی سی به دالاس